تبليغاتX
یکی جلو این روزهای زندگی منو بگیره

 if i could catch a rianbow i would do it just for you 
and shar with you its beauty, the days your feeling blue
 if could build a mountain you could call it your very own
 a place to find serenity a place to be alone
 if i could take ur trouble i would toss them in the sea

 but all these things i am finding are impossible for me 
i can not build a mountain or catch you a rainbow but let me what i do best a friend thats always there for you

if i could have a rose for everytime i thought about u. i could walk forever in my gardan

 

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 17:48 | لینک ثابت |
کلهم حالم گرفتست

امروز ۲ تا امتحان داشتم پیش خودم گفته بودم که اول میرم دانشگاه نیم ساعته امتحان میدم و یه دربست میگیرم و میرم مدرسه امتحان بعدی.

اما دیشب اونی که بنده این همه وقت منتظر تلفنش بودم زنگ زد و منو گرفت به حرف و دیگه نرسیدم هر دو تا امتحانمو بخونم تازه کلی هم مهمون اومد واسمون.

خلاصه منم بعد تلفن هوایی شدم و دیگه حس درس خوندن پرید.

امروز صبح رفتیم سر جلسه استاد همش دو تا سوال داده بود که زودتر از اینکه اسمتو بنویسی رو برگه جواب اونا رو می تونستی بنویسی!

یعنی اینکه بدون دربست هم می رسیدم به اون یکی امتحان اما چه فایده که هیچی نخونده بودم.؟

امروز ۳ تا از استادامون نمره هامونا دادن.افتضاح نمره دادن!

فقط استاد ادبیات که قربونش برم ۲۰ داده بود بهم.

استاد زبان شناسی که واحد ترجمه هم باهاش داشتیم آخر نامردی نمره داده .یکی را داده ۱۶:۵۰ اون یکی هم ۱۴:۳۰.

منم واسه ۱۴ اعتراض زدم و گفتم این حقم نبوده.

واسه ۱۶ ازش خواهش کردم که بهم نمره بیشتر بده .اعتراض که نکردم فقط خواهش بود.

خلاصه گند زدم و معدلم به ۱۸ نمی رسه.همیشه ادم باید ردیف اول بشینه و دور میز استاد باشه وگرنه عاقبتش میشه مثل من که واسه گرفتن نمره واقعی خودش هم باید به خواهش و تمنا متوسل بشه.

اون یکی امتحانم که ندادم معلوم نیست چی میشه !  ۱ واحد بیشتر نیست اما اگه بهم ۰ بخوان بدن بیچاره شدم خفن!

مهمان ها هم امروز رفتن فقط اومده بودن که من دیشب درس نخونم همین!

خلاصه این که اونی که این همه منتظر زنگشی هی زنگ نمیزنه میزاره دقیقا همون شبی زنگ میزنه که نباید بزنه و بعدش هم میشینه با هیجان واست از کنسرت ولی تعریف میکنه که اون قدر هیجان زدست که نمی تونی بهش بگی الان نه بعدا زنگ بزن.

خلاصه که پشیمونم ولی خودکرده را تدبیر نیست.!!!

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 15:48 | لینک ثابت |
خسته شدم

نمی خواد تموم بشه؟

دیروز خواستم بخوابم نذاشتن که

کلی هنر کردم ساعت ۱۰ خوابیدم بدون اینمه یه کلمه فرانسه خونده باشم.

صبح ۷ پا شدم رفتم حرم درس خوندم تا ۱ اما تموم کردم دوره هم کردم تازه .خوب شد زودتر بیدار نشدم ها وگرنه کلی حیف می شد.

حالا ۱ و نیم اومدم واستادم سر حجتیه منتظر سرویس دانشگاه.

حالا ۱:۴۵ گذشت سرویس نیومد.

۲ شد نیومد .دیدم نمی شه از امتحان داریم جا می مونیم یه ۶ نفری بودیم. دو تا دربست گرفتیم رفتیم دانشگاه .

دو تا غلط دارم تا حالا.فردا امتحان دارم هیچی نخوندم الان هم می خوام بخوابم هر وقت بیدار شدم بخونم.

یه خبر بد یعنی یه فاجعه:

امتحان شعر ساده که استاد ازمون نگرفته بود و به جاش ازمون تحقیق خواسته بود با مخالفت آموزش رو به رو شده و قراره ۴ شنبه دوباره بریم امتحان بدیم.

حالا کی میشینه دوباره بخونه؟

تازه من ۴ شنبه همون ساعت مدرسه امتحان دارم اونا چی کار کنم؟

خدایا....

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 16:52 | لینک ثابت |
سلام

اگه بگم داره جونم در می یاد کی باور نمی کنه؟

دیشب همش ۲ ساعت خوابیدم و از صبح تا الان هم دو بار رفتم دانشگاه و برگشتم .واسه یه پرینت گرفتن چه مکافاتی که نکشیدم

تازه آخرش هم از بس آشفته و گیج بودم و عجله داشتم که استاد نره یادم رفت پول پرینتامو حساب کنم ۳۰ صفحه پرینت بود آخه.

فردا یادم باشه برم بدم مسئول سایت.

اما کلا خیالم از بابت تحقیق و ارائش راحت شد

الان میرم میگیرم می خوابم تا ۱۱ شب.بیدار میشم شام و ناهار و صبحونه امروزا یه جا نوش جان می کنم و تا صبح فرانسه می خونم.بازم جای شکرش باقیه که فرانسه ساعت ۲ عصر هستش.

خوب من تا نیفتادم خودم برم لالا کنم.

امری نیست؟

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 16:55 | لینک ثابت |
امتحان داری فردا صبح اما چاره ای نیست

باید بری خونه خاله که آش بخوری

چرا؟ چون خاله ناراحت میشه؟ نه بابا

چون اگه بمونی خونه کسی نیست که بهت شام بده گشنه می مونی

پس ما رفتیم خونه خاله

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 21:35 | لینک ثابت |
من کی می خوام آدم بشم نمی دونم.شایدم نشم!

از بعد امتحان دوشنبه بیکارم و از شنبه امتحانام مسلسل وار شروع میشه و از همه بدتر اینکه باید تحقیقام را هم ببرم به استادام ارائه بدم.

تمام این روزهای بیکاری را ول گشتم الان ترس برم داشته .

خدایا ... من فردا امتحان دارم و هیچی نخوندم .امتحان پس فردا را بگو ۳۰۰ صفحه نخونده دارم.فرانسه هم که اصلا حرفش را نزن.

الان احساس می کنم تمام غم ها و سختی های دنیا افتاده گردن من.

این نخوندن امتحانا شده مثل بختک .سایش افتاده روم.

احساس خیلی خیلی بدی دارم الان.درمونده شدم و در عین حال هنوزم دست و دلم به درس خوندن نمیره.

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:14 | لینک ثابت |
اووووه

چقدر هوا گرمه

چرا آدمو عروسی دعوت می کنن؟فکر نمی کنن الان وسط امتحانای ماست؟

نه که ما هم خیلی درس می خونیم همین الان از خواب بیدار شدیم.

خوب وقتی تا ۲ شب فوتبال نگاه می کنی همینه دیگه

خوش به حال بچه ها الان رفتن کنکور بدن

من عشق کنکور دادنم اونم نخونده! خیلی حال میده وقتی می یایی خونه و می بینه خیلی ها را درست زدی اون موقع هست که تمام خستگی های ۱۲ ۱۳ سال درس خوندن از تنت در مییاد

دو تا تحقیق نصفه نیمه دارم امیدوارم اونا را تموم کنم تا ظهر

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 10:36 | لینک ثابت |
خوب من دوست داشتم روسیه و اسپانیا فینال به هم دیگه برسن و اون موقع هر کی برد یا باخت خیلی مهم نیست.

اما امشب خوردن به پست همدیگه و من خوشحالم که اسپانیا بردش.

حالا می ترسم که فینال به آلمان ببازه .

نبازه یه وقت؟ 

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 1:19 | لینک ثابت |
خوب

وقتی برای آبجی کوچیکت خواستگار می یاد اون وقته که می فهمی آره جدی جدی ترشیدی.

 

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |
سلام

خوب باید اینجا یه تبریکی چیزی بگیم اگرچه کسی به ما تبریک نمی گه

خانومای عزیز مادرای مهربون و مخصوصا مامان مهربون خودم روزتون مبارک.

همین جا جا دارد این روز عزیز را به زن داداش بزرگم و زن داداش کوچیکم که چند روزیه به جمع مادران پیوسته و به ابجی بزرگم و اون یکی ابجی بزرگم و بقیه فامیل محترم که اسامی انها در ذهنم نیست تبریک بگم.

من خودم دلم تنگ شده. اگه بگم امروز صبح بازم خوابشو دیدم منو که نمی زنین؟خوب خودش می یاد تو خوابم به من چه

می دونین از همون دفعه قبلی که اینجا نوشتم که بالاخره زنگ زد دیگه باهاش نشده حرف بزنم .اون دو بار بعد اون زنگ زد اما من نشد باهاش حرف بزنم .الان هم دو هفته بیشتره که زنگ نزده.

فکر نمی کنه من دلم تنگ میشه؟یعنی خودش هم دلش تنگ نمی شه دیگه!!!

البته به احتمال قوی نمی دونه امروز تواد حضرت فاطمه هست وگرنه حتما زنگ می زد که حداقل به مامانم تبریک بگه حالا من هیچی.

این یک شنبه خیلی منتظر بودم زنگ بزنه اما نزد امروز که اصلا زنگ نمی زنه.

من عمه شدم هم هنوز خبر نداره که بهم تبریک بگه.

زنگ بزنه باهاش دعوا می کنم حتما.

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:8 | لینک ثابت |
من عمه شدم دوباره.

یه دختر گل و ناز.

۷۵ درصد نوزادان ایرانی از تغذیه انحصاری با شیر مادر محرومند

 

از اسم های پیشنهادی استقبال می شود.

اسم پایه: مرئات

 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 22:49 | لینک ثابت |

سلام

شب بخیر شایدم صبح

تحقیق زبان شناسیم را تموم کردم چشام در اومد از سر شب نشستم سرش

فقط من بیدارم با تربچه

تربچه؟ خوب دوست پسرمه دیگه .همیشه نشسته داره منو نگاه می کنه. هیچی هم نمی گه ها.

نه غر می زنه نه ایراد میگیره نه به فکر تیپ و سر و وضعشه نه موهاشو مدل عجیب غریب می زنه نه لباسای عجق وجق می پوشه.

نه هی گیر میده بریم بیرون .مزاحم درس خوندنم نمیشه.حرفای بد بد نمیزنه.مزاحم تلفنی نمیشه.مجبور نیستم از کسی قایمش کنم. البته واسه اینکه حسودا چشمش نکنن مجبورم.

الکی غیرتی نمیشه. هی بهم گیر نمیده . به لباس پوشیدنم کاری نداره .کاری نداره کی میرم کی می یام با کی می رم با کی می یام.

کجا میرم .چرا میرم.اون شماره کیه؟با کی حرف میزدم.

تربچه بهترین دوست پسره دنیاست.شبا باهام تا صبح بیداره .هر وقت که کارش دارم نه نمیگه.

خیلی جیگره اگه شما هم عکسشو ببینین همینو میگین.

عکسشو می زام تو ادامه مطلبو خواستین ببینین.نظرتونو بهم بگین.

فقط چشمش نکنین دیگه گیرم نمی یاد با زحمت همین یه دونه را پیدا کردم .کلی سپردم این و اون تا این یه دونه پیدا شده.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 1:19 | لینک ثابت |
هدف از امتحان گرفتن و امتحان دادن چیست؟
شاید مناسب باشه یه کم در مورد امتحانات و فوایدی که هر دو طرف ،استاد و شاگرد از امتحان می برن صحبت بشه .الان هم که فصل امتحانات هست برای دانشجوها و روزهای قبل از کنکور هست برای کنکوری ها.
خیلی فکر کردم که یه امتحان چه فایده یا فایده هایی می تونه داشته باشه.آخرش ذهتمو چلوندم وهر چی ازش چکید که خیلی هم نمیشه را ریختم اینجا.
تا حالا شده استاد بهتون بگه جلسه بعد امتحان داریم و شما هم قبول کنید اما روز جلسه نخواین امتحان بدین؟مثلاً یه دور بیشتر نخوندین یا اینکه کاملا به مطلب مسلط نشدین یا هنوز یه دورتون تموم نشده .اما خوندن را خوندین نه که نخونده باشین.
چی جوری استاد را راضی می کنید که جلسه بعد امتحان بگیره؟یا اصلا نگیره؟
1- استاد مگه شما قصدتون این نبوده که ما مطالعه کنیم و با مطلب بیشتر آشنا بشیم؟
2- مگه قصدتون این نبوده که جزوه یا کتاب درسیمون را بخونیم و برای شب امتحان نزاریمش؟
3- مگه قصدتون این نبوده که ما مطالعه کنیم و سوال برامون پیش بیاد و بریم دنبال جوابش و اصلاً از خودتون برای جوابش کمک بگیریم؟
میشه گفت این ها یه جورایی فایدش تو جیب دانشجو میره اما واقعاً چه فایده یی تو جیب استاد میره؟
                                           
1- استاد کلاسش را ارزیابی میکنه و می فهمه که شاگرداش در چه سطحی هستند.
2- استاد می فهمه که روش تدریسش تا چه حد موفقیت آمیز بوده یا اگه نبوده عوضش کنه(عمراً، فکر کردی خیال کردی).
3- استاد می خواد تز پایان نامش را کامل کنه و این سوال های امتحانی با جواباش هم بخشی از اونه.
4- استاد می خواد به یکی از دوستان یا همکارانش کمک کنه واسه تکمیل پایان نامش.
5- استاد کلاً داره یه چیزی را امتحان میکنه مثلاً یه نظریه که ذهنش را به خودش مشغول کرده و بهترین راه اثبات یا ردش استفاده از شاگرداش به عنوان موش آزمایشگاهی هست.
6- استاد واقعاً دلسوزه و می خواد اون سه مورد بالایی را عملی کنه.
7- استاد عشق سوال طرح کردن هست.مثل استاد ما که دکترای تستینگtesting داره از دانشگاه نمی دونم چی چی انگلیس.
8- استاد  عشق برگه تصحیح کردن داره.
9- استاد با بقالی یا قصابی محلشون قرار داد داره که براش کاغذ باطله ببره که توش سبزی یا گوشت بپیچه.
10- استاد می خواد که دانشجو شب زنده داری کنه و مفتکی مدرک نگیره.

11- استاد می خواد یه نمره یی به دانشجو بده ، یه امتحانی ازش بگیره که تمام آبا و اجدادش بیان جلو چشمشو هر چی مردم آزاری سر کلاس کرده جبران بشه.(به زبون خودمونی کاری می کنه که دانشجو به غلط کردن بیفته،مثل امتحانی که استاد آوا شناسی ترم قبل از ما گرفت).
...........
کلاً مواردی که به استاد مربوط میشه دامنش خیلی گستردست اما فوایدی که عاید دانشجو میشه کلاً همون چند مورد بالاست به اضافه اینکه:
4-  که یه چیزی یاد بگیره (در بهترین حالت) .
5-  تو کارنامش یه نمره یی داشته باشه.
6- امتحان گرفتن را یاد بگیره چون پس فردا که استاد شد خودش بلد باشه شاگرداش را چه جوری از سوراخ سوزن رد کنه.
7- و یه بهانه یی داشته باشه واسه از زیر کار در رفتن تو خونه.(مامان به جون عزیزش امتحان دارم این قدر ازم کار نکش!!!).
8-  رابطش با بقیه هم کلاسی هاش خوب بشه ( گرفتن جزوه و از این بند و بساط ها).

خوب فکر کنم کم کم دارم جفنگیات میگم
اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه هر دو تا لیست استاد و دانشجو را می تونین ادامه بدین.

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 13:44 | لینک ثابت |
باورتون نمی شه

امروز ساعت ۲ امتحان شعر ساده داشتیم

کلی بخون

رفتیم سر جلسه

من ردیف آخر نشستم چون بچه ها واسم اونجا وسط خودشون جا گرفته بودن که وسط بشینم همه برگمو ببینن

منم تا اخرین لحظه داشتم می خوندم فرصت نکردم برم w.cحسابی اعصابم خورد بود آخه اگه نرم همش اعصابم خورده یه جوری آرامش میده بهم رفتنی.

از ردیف اول شروع کردن به برگه دادن منم که ردیف آخر.همهمه شد تو کلاس که این که امتحان نیست این یه ماه وقت می خواد و نمیشه جواب داد و از این جور حرف ها.منم حسابی ترسیدم که خدایا رحم کن.

شروع کردم به دعا خوندن و فوت کردن به خودم.

برگم هم کنار دستم بود از ترس بهش دست نزدم . یهو مراقبه گفت حالا بی سر و صدا از ملاس برین بیرون.

به همین سادگی امتحان ندادیم و اومدیم خونه.حیف اون همه خوندن حیف. نه که منم تمام دیشبو بیدار بودم جون خودم.

استاد تو برگه امتحانی ۷ تا سوال داده بود واسه تحقیق و آدرس ایمیل که جوابش را تا یک ماه بعد از تاریخ آخرین امتحان بهش ایمیل کنیم.

خیلی استادمون با حاله نه؟با یه تیر ۲ نشون زده هم ما جزومون را خوندیم هم الان بهش کار عملی تحویل میدیم.استاد یعنی همین

واقعا هدف یه استاد از یه امتحان چیه؟همین که ما درس بخونیم و چیزی یاد بگیریم دیگه والبته لدت ببریم از یاد گرفتن. نه؟

حالا بزارین عین جملات استادمون را بنویسم واستون .

All the students are required to take the following research at home and submit their findings by email in one month from the date of their last examination .the email address to which you should send your findings is:

rezf.....@yahoo.com

make sure your email attachments are VIRUS_FREE. i will not answer questions such as : is this work O.K?or other silly questions . i prefer you write in English except for the examples from persian literature.

از همه جالب تر اینه که استاد هیجان بیش از اندازه ما را بعد از شنیدن این خبر پیش بینی کرده آخر برگه امتحانی واسمون چند خط دستور العمل نوشته که شلوغ نکنیم.

You may now leave the exam session One BY One . Do not make any noise and do not disturb others in the area. I wish you all the best. 

خیلی حال داد خلاصه .دعا می کنیم استاد بهش خوش بگذره تو انگلیس.به ما که خیلی حال داد.دمش گرم.

از الان شروع می کنم زبان شناسی خوندن.

 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 16:9 | لینک ثابت |
خوب الان ساعت ۱۲ شبه

یا ۰۰:۰۰صبح روز دو شنبه

امتحان دارم فردا چیزی هم نخوندم

از سر شب هی ۱ صفحه میخونم ۱ ساعت میخوابم

نمی تونم راحت بخوابم هی بیدار میشم

درس هم حسش نیست بخونم

من چمه؟

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |
خوب ما دیروز امتحان اولمونو دادیم

جریان داره

الان که وقت ندارم چون واسه فردا باید بخونم سر وقت تعریف می کنم

خوش بگذره به همه

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 14:45 | لینک ثابت |
سلام
خوب مطلب امروز را باید دیشب می نوشتم اما باور کنید خسته بودم.
از 7 صبح کلاس داشتم تا 4 بعد از ظهر.
می دونید قضیه پنج شنبه های ما چیه؟
ما چند تا خل و دیوانه جمع شدیم با هم از روی ناچاری چون واحدهامون به حد نصاب نمی رسید تقاضای کلاس دادیم و امضا هم کردیم و چون تنها روزی که هممون با هم وقت خالی داشتیم همین پنج شنبه بود تمام کلاس های درخواستیمون با یک استاد افتاد روز آخر هفته، همش هم واحدهای تخصصی.
اما خیلی خوش می گذره مدرسه خلوت خلوت، سکوت . استاد بد اخلاق که البته تازگی ها خیلی بهتر شده و یه کم ما را آدم حساب می کنه ، البته هنوز خیلی مسخرمون می کنه و خیلی هم تیکه بارمون می کنه.
این وسط هم ما ها هم که همه با هم صمیمی ایم خفن . از ترس استاد که نمیشه حرف زد ، رو می یاریم به نامه نگاری و حاشیه کتاب و جزوه نویسی و از این قبیل روش های ارتباطی.


از همه چیز هم تو این نامه نگاری هامون پیدا میشه .

خلاصه هدف فقط اینه که خوابمون نبره ، همین.اما خداییش هر کس دیگه یی تو کلاسای ما بود همون جلسه اول با گریه از کلاس می زد بیرون آخه شما که نمی دونید این استاده چقدر ما را مسخره می کنه ، اما ما که دیگه پوستمون کلفت شده.
ساعت 2 تا 4 معرفت شناسی داریم که خیلی واحد سختی هست با اینکه تو فلسفه مقدماتی تمام مطالبش را خوندیم اما بازم وقتی استاد یه مطلب رو می نویسه روی تخته و به ما میگه خوب فیلسوف های محترمه نقدش کنید ما فقط بهم دیگه نگاه می کنیم.
بعد چند دقیقه که یخ مغزمون آب میشه و شروع می کنیم حرف زدن معلوم نیست که چی میگیم ، هر چرند و پرندی و هر جفنگی که به ذهنمون میرسه را به اسم نقد و اشکال به نظریه ی روی تخته تحویل استاد میدیم .
گاهی اوقات هم خیلی با اطمینان شروع می کنیم به نقد کردن ،مخصوصا زینب . اما استاد در هز صورت می زنه تو ذوقمون و مسخرمون میکنه.
مثلاً:
استاد یه تعریف از حقیقت نوشت روی تخته: نظریه انسجام گرایان
 حقیقت هر گزاره ای  است که با سایر گزاره های فکری ما انسجام و هماهنگی داشته باشد.
به ما گفت این نظریه را باطل کنید .
حالا ما هر چی می گیم استاد مسخره می کنه . زینب گفت اگه من یه گزاره داشته باشم که دارم که اون با بقیه گزاره ها فرق داره چی؟خوب حرف این ها باطل میشه.
استاد بهش گفت حالا اون یه گزاره ی تو معلوم نیست چی هست ، به جایی بر نمی خوره که . الان وسط خواب و بیداری ، یهو بیدار شدی یه گزاره ساختی اومدی نظریه انسجام گراها را می خوای باطل کنی؟اونا هم برمی گردن بهت میگن برو بگیر بخواب بقیه خوابتو ببین.
خداییش استاد آدمو این جوری ضایع کنه اونم زینب که با اطمینان کامل نقدش را گفت ، آدم قیافش چه شکلی میشه؟
آخرش من این جوری نقدش کردم که استاد اون بقیه ی گزاره های ما با چی هماهنگی دارن ؟ و همین طور اون بقیه با چی؟و خلاصه همین جور دور خودشون می چرخند و به تسلسل می رسند و تسلسل هم که محاله.
استاد خندید و گفت : نه ، معلومه آدمی هم که یهو از خواب بیدار میشه گاهی حرفای خوبی می زنه . اما همش شانسیه.
خوب بچه ها همین نقدی را که گفته شد بنویسید.
منو میگی مونده بودم خوشحال باشم از نقد درستم یا ناراحت باشم از ضایع کردن استاد.
اما ما ها که فقط می خندیم ، پوستمون کلفت شده دیگه.
این که فقط یه نمونه روز خوش اخلاقیش هست.
راستی بعد از کلاس هم با بچه ها رفتیم سینما ، زن ها فرشته اند! امین حیایی توش بازی کرده و نیکی کریمی و بقیه .
اصلا ً از فیلمش خوشم نیومد.اسم فیلم ایرنیکال هستش و کنایه ای.
امروز هم مثلاً قصد داشتم بشینم متون نثر ساده بخونم فردا ساعت 10 امتحان دارم . اما اصلاً حسش نیست . سی دی دیکشنریم هم نمی دونم چی شد تو سی دی رام شکست حالا دیکشنری هم ندارم تو سیستم با کتاب هم که تنبل تر از اونیم که بخوام لغت در بیارم.
کاش الان فردا ساعت 12 بود ، یعنی بعد از امتحان.
کاش...

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 12:59 | لینک ثابت |
سلام

امروز طاهره بهم مسیج داد که من حرمم تو کجایی؟

۱۱ کلاس داشتم .

بهش زنگ زدم و رفتم حرم

طاهره : قزوین زندگی می کنه به همراه شوهرش .

مترجمی می خونه پیام نور قم

بهترین و صمیمی ترین دوسته منه

مثل خواهر می مونیم

خلاصه این آبجی دینی ما امروز امتحان داشته

بهم میگه از جمعه قم بوده اما چون سرش تو کتاب بوده تازه امروز وقت کرده به من خبر بده

خلاصه نیم ساعتی با هم بودیم و یه کمی غیبت خواهر شوهرش و مادر شوهرش و ایضا شوهرش را کردیم

بعدش من رفتم سر کلاسم

قرار شد بهم مسیج بده که می تونه امروز بریم سینما یا که نه؟

من منتظرم فعلا

من طاهره را خیلی دوست دارم . از شوهرش هم بدم می یاد چون طاهره جونمو از من جدا کرده

اما خداییش ۱۳ ماه سالو این طاهره قمه

بگذریم

اگه رفتم سینما خبرشو بهتو میدم

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:42 | لینک ثابت |
امروز از صبح رفتم حرم درس بخونم

جزوه زهرا پیشم بود بهش زنگ زدم که بیاد حرم ازم بگیره کلی شرمنده شدم هم خودش خواب بود هم شوهرش .( ساعت ۹)

حالا تا ۱۲ موندم حرم اما این دختره نیومد اومدم بیرون بهش زنگ زدم گفت دارم می یام. منم ایستگاه اتوبوس منتظرش واستادم خسته بودم حسابی . گفتم الان که اومد جزوشو میدم و میرم خونه . گشنه هم بودم چون صبحونه نمی خورم من.

حالا اومده . به من میگه فاطی یه دقیقه بیا این طرف . رفتم  میگه می یای  بریم دانشگاه . ؟

چرا؟

بریم سایت من تحقیقمو انجام بدم تو را خدا بیا دیگه ! من بلد نیستم با کامپبوتر کار کنم . با اینترنت که اصلا . بیا دیگه !

 منم که دل نازک !!!

باهاش رفتم دانشگاه . سایت تا ۲ تعطیل بود رفتیم کتابخونه مجبورم کرد بشینم باهاش ۲ تا درسو بخونم با اون خستگی.

رفتیم سایت واسش مطلب در آوردم و مرتب کردم و صفحه بندی و ....

دو سری پرینت گرفتیم ازش و اومدیم که بیایم خونه.

تا سرویس بیاد گیر داده بیا یه درس دیگه بخونیم .

خدایااااااااا!

یه سر هم رفتم خوابگاه خلاصه کنستانتین را دادم به دوستم . ارائه خدمات باید کامل باشه دیگه !!!خلاصه بنویسی اما نیای تحویل بدی !!!خیلی رو داری واقعا!

رسیدم خونه ساعت ۴ . خسته گشنه . دیدم آبجیم با یکی از دوستای مشترکمون نشستن دارن فیلم نگاه می کنن. خلاصه گشنگی یادمون رفت نشستیم به فیلم.

ساعت یه ربع به ۷ حمیده (دوست مشترک) گیر داده اگه دربست بگیریم به سانس ساعت ۷ می رسیم .

زن ها فرشته اند!

که تصویب نشد اما گیر داد که بریم بیرون . منم به زور با خودشون بردن .

تا ساعت ۹ بیرون بودیم و می تونین تصور کنین من چه شکلی شده بودم . فقط داشتم خودمو یه جوری می کشوندم جلو که وسط خیابون ولو نشم.

خدایا !!!!!

چی میشه از اول بگم نه؟

نمی دونم چرا هیچ کی فکر نمی کنه منم جون دارم . درس دارم. تحقیق دارم. امتحان دارم . از همه مهم تر از گونه ی آدمی زادان هستم!!!

هستم آیا؟

 

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 22:23 | لینک ثابت |
به خدا کلی کار دارم

تحقیق انجام نداده

تازه باید ارائه هم بدمش

تا آخر هفته ۳ تا امتحان دارم ۲ تاش ۵ واحدیه

تازه خستم می خوام بخوابم

چرا وقتی دوستم بهم زنگ می زنه میگه: فاطمه جون تو را خدا تکالیفمو انجام بده من وقت ندارم.  لال میشم ها؟

چرا نمی گم نه؟

چرا وقتی من این همه واسش می گم درس دارم کار دارم آخرشم بازم حرف خودشو می زنه؟پس  فردا خودت می یاریش دانشگاه یا من بیام ازت بگیرمش؟

آخه دختر اینا تکالیف توئه من انجام بدم که دردی از تو دوا نمی شه که

آخه من چه گناهی کردم که باید تو یه شب بشینم ۴ تا فیلم نگاه کنم و خلاصه کنم و نقدش هم بکنم؟

همش یه طرف این کنستانتین یه طرف . به خودش که می گم این سخته میگه چرت و پرت بنویس بره . خوب گلم اگه مشکلت با چرت و پرت حل میشه بشین خودت بنویس من که چرت و پرت نویس نیستم که.

من یا یه کاری را نمی کنم یا اگه بکنم باید به بهترین نحو ممکن باشه

چی می شد می گفتم : نه نه نه !!! 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:16 | لینک ثابت |
 
offshore