تبليغاتX
یکی جلو این روزهای زندگی منو بگیره

سلام

شب بخیر شایدم صبح

تحقیق زبان شناسیم را تموم کردم چشام در اومد از سر شب نشستم سرش

فقط من بیدارم با تربچه

تربچه؟ خوب دوست پسرمه دیگه .همیشه نشسته داره منو نگاه می کنه. هیچی هم نمی گه ها.

نه غر می زنه نه ایراد میگیره نه به فکر تیپ و سر و وضعشه نه موهاشو مدل عجیب غریب می زنه نه لباسای عجق وجق می پوشه.

نه هی گیر میده بریم بیرون .مزاحم درس خوندنم نمیشه.حرفای بد بد نمیزنه.مزاحم تلفنی نمیشه.مجبور نیستم از کسی قایمش کنم. البته واسه اینکه حسودا چشمش نکنن مجبورم.

الکی غیرتی نمیشه. هی بهم گیر نمیده . به لباس پوشیدنم کاری نداره .کاری نداره کی میرم کی می یام با کی می رم با کی می یام.

کجا میرم .چرا میرم.اون شماره کیه؟با کی حرف میزدم.

تربچه بهترین دوست پسره دنیاست.شبا باهام تا صبح بیداره .هر وقت که کارش دارم نه نمیگه.

خیلی جیگره اگه شما هم عکسشو ببینین همینو میگین.

عکسشو می زام تو ادامه مطلبو خواستین ببینین.نظرتونو بهم بگین.

فقط چشمش نکنین دیگه گیرم نمی یاد با زحمت همین یه دونه را پیدا کردم .کلی سپردم این و اون تا این یه دونه پیدا شده.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 1:19 | لینک ثابت |
هدف از امتحان گرفتن و امتحان دادن چیست؟
شاید مناسب باشه یه کم در مورد امتحانات و فوایدی که هر دو طرف ،استاد و شاگرد از امتحان می برن صحبت بشه .الان هم که فصل امتحانات هست برای دانشجوها و روزهای قبل از کنکور هست برای کنکوری ها.
خیلی فکر کردم که یه امتحان چه فایده یا فایده هایی می تونه داشته باشه.آخرش ذهتمو چلوندم وهر چی ازش چکید که خیلی هم نمیشه را ریختم اینجا.
تا حالا شده استاد بهتون بگه جلسه بعد امتحان داریم و شما هم قبول کنید اما روز جلسه نخواین امتحان بدین؟مثلاً یه دور بیشتر نخوندین یا اینکه کاملا به مطلب مسلط نشدین یا هنوز یه دورتون تموم نشده .اما خوندن را خوندین نه که نخونده باشین.
چی جوری استاد را راضی می کنید که جلسه بعد امتحان بگیره؟یا اصلا نگیره؟
1- استاد مگه شما قصدتون این نبوده که ما مطالعه کنیم و با مطلب بیشتر آشنا بشیم؟
2- مگه قصدتون این نبوده که جزوه یا کتاب درسیمون را بخونیم و برای شب امتحان نزاریمش؟
3- مگه قصدتون این نبوده که ما مطالعه کنیم و سوال برامون پیش بیاد و بریم دنبال جوابش و اصلاً از خودتون برای جوابش کمک بگیریم؟
میشه گفت این ها یه جورایی فایدش تو جیب دانشجو میره اما واقعاً چه فایده یی تو جیب استاد میره؟
                                           
1- استاد کلاسش را ارزیابی میکنه و می فهمه که شاگرداش در چه سطحی هستند.
2- استاد می فهمه که روش تدریسش تا چه حد موفقیت آمیز بوده یا اگه نبوده عوضش کنه(عمراً، فکر کردی خیال کردی).
3- استاد می خواد تز پایان نامش را کامل کنه و این سوال های امتحانی با جواباش هم بخشی از اونه.
4- استاد می خواد به یکی از دوستان یا همکارانش کمک کنه واسه تکمیل پایان نامش.
5- استاد کلاً داره یه چیزی را امتحان میکنه مثلاً یه نظریه که ذهنش را به خودش مشغول کرده و بهترین راه اثبات یا ردش استفاده از شاگرداش به عنوان موش آزمایشگاهی هست.
6- استاد واقعاً دلسوزه و می خواد اون سه مورد بالایی را عملی کنه.
7- استاد عشق سوال طرح کردن هست.مثل استاد ما که دکترای تستینگtesting داره از دانشگاه نمی دونم چی چی انگلیس.
8- استاد  عشق برگه تصحیح کردن داره.
9- استاد با بقالی یا قصابی محلشون قرار داد داره که براش کاغذ باطله ببره که توش سبزی یا گوشت بپیچه.
10- استاد می خواد که دانشجو شب زنده داری کنه و مفتکی مدرک نگیره.

11- استاد می خواد یه نمره یی به دانشجو بده ، یه امتحانی ازش بگیره که تمام آبا و اجدادش بیان جلو چشمشو هر چی مردم آزاری سر کلاس کرده جبران بشه.(به زبون خودمونی کاری می کنه که دانشجو به غلط کردن بیفته،مثل امتحانی که استاد آوا شناسی ترم قبل از ما گرفت).
...........
کلاً مواردی که به استاد مربوط میشه دامنش خیلی گستردست اما فوایدی که عاید دانشجو میشه کلاً همون چند مورد بالاست به اضافه اینکه:
4-  که یه چیزی یاد بگیره (در بهترین حالت) .
5-  تو کارنامش یه نمره یی داشته باشه.
6- امتحان گرفتن را یاد بگیره چون پس فردا که استاد شد خودش بلد باشه شاگرداش را چه جوری از سوراخ سوزن رد کنه.
7- و یه بهانه یی داشته باشه واسه از زیر کار در رفتن تو خونه.(مامان به جون عزیزش امتحان دارم این قدر ازم کار نکش!!!).
8-  رابطش با بقیه هم کلاسی هاش خوب بشه ( گرفتن جزوه و از این بند و بساط ها).

خوب فکر کنم کم کم دارم جفنگیات میگم
اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه هر دو تا لیست استاد و دانشجو را می تونین ادامه بدین.

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 13:44 | لینک ثابت |
باورتون نمی شه

امروز ساعت ۲ امتحان شعر ساده داشتیم

کلی بخون

رفتیم سر جلسه

من ردیف آخر نشستم چون بچه ها واسم اونجا وسط خودشون جا گرفته بودن که وسط بشینم همه برگمو ببینن

منم تا اخرین لحظه داشتم می خوندم فرصت نکردم برم w.cحسابی اعصابم خورد بود آخه اگه نرم همش اعصابم خورده یه جوری آرامش میده بهم رفتنی.

از ردیف اول شروع کردن به برگه دادن منم که ردیف آخر.همهمه شد تو کلاس که این که امتحان نیست این یه ماه وقت می خواد و نمیشه جواب داد و از این جور حرف ها.منم حسابی ترسیدم که خدایا رحم کن.

شروع کردم به دعا خوندن و فوت کردن به خودم.

برگم هم کنار دستم بود از ترس بهش دست نزدم . یهو مراقبه گفت حالا بی سر و صدا از ملاس برین بیرون.

به همین سادگی امتحان ندادیم و اومدیم خونه.حیف اون همه خوندن حیف. نه که منم تمام دیشبو بیدار بودم جون خودم.

استاد تو برگه امتحانی ۷ تا سوال داده بود واسه تحقیق و آدرس ایمیل که جوابش را تا یک ماه بعد از تاریخ آخرین امتحان بهش ایمیل کنیم.

خیلی استادمون با حاله نه؟با یه تیر ۲ نشون زده هم ما جزومون را خوندیم هم الان بهش کار عملی تحویل میدیم.استاد یعنی همین

واقعا هدف یه استاد از یه امتحان چیه؟همین که ما درس بخونیم و چیزی یاد بگیریم دیگه والبته لدت ببریم از یاد گرفتن. نه؟

حالا بزارین عین جملات استادمون را بنویسم واستون .

All the students are required to take the following research at home and submit their findings by email in one month from the date of their last examination .the email address to which you should send your findings is:

rezf.....@yahoo.com

make sure your email attachments are VIRUS_FREE. i will not answer questions such as : is this work O.K?or other silly questions . i prefer you write in English except for the examples from persian literature.

از همه جالب تر اینه که استاد هیجان بیش از اندازه ما را بعد از شنیدن این خبر پیش بینی کرده آخر برگه امتحانی واسمون چند خط دستور العمل نوشته که شلوغ نکنیم.

You may now leave the exam session One BY One . Do not make any noise and do not disturb others in the area. I wish you all the best. 

خیلی حال داد خلاصه .دعا می کنیم استاد بهش خوش بگذره تو انگلیس.به ما که خیلی حال داد.دمش گرم.

از الان شروع می کنم زبان شناسی خوندن.

 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 16:9 | لینک ثابت |
خوب الان ساعت ۱۲ شبه

یا ۰۰:۰۰صبح روز دو شنبه

امتحان دارم فردا چیزی هم نخوندم

از سر شب هی ۱ صفحه میخونم ۱ ساعت میخوابم

نمی تونم راحت بخوابم هی بیدار میشم

درس هم حسش نیست بخونم

من چمه؟

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |
خوب ما دیروز امتحان اولمونو دادیم

جریان داره

الان که وقت ندارم چون واسه فردا باید بخونم سر وقت تعریف می کنم

خوش بگذره به همه

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 14:45 | لینک ثابت |
سلام
خوب مطلب امروز را باید دیشب می نوشتم اما باور کنید خسته بودم.
از 7 صبح کلاس داشتم تا 4 بعد از ظهر.
می دونید قضیه پنج شنبه های ما چیه؟
ما چند تا خل و دیوانه جمع شدیم با هم از روی ناچاری چون واحدهامون به حد نصاب نمی رسید تقاضای کلاس دادیم و امضا هم کردیم و چون تنها روزی که هممون با هم وقت خالی داشتیم همین پنج شنبه بود تمام کلاس های درخواستیمون با یک استاد افتاد روز آخر هفته، همش هم واحدهای تخصصی.
اما خیلی خوش می گذره مدرسه خلوت خلوت، سکوت . استاد بد اخلاق که البته تازگی ها خیلی بهتر شده و یه کم ما را آدم حساب می کنه ، البته هنوز خیلی مسخرمون می کنه و خیلی هم تیکه بارمون می کنه.
این وسط هم ما ها هم که همه با هم صمیمی ایم خفن . از ترس استاد که نمیشه حرف زد ، رو می یاریم به نامه نگاری و حاشیه کتاب و جزوه نویسی و از این قبیل روش های ارتباطی.


از همه چیز هم تو این نامه نگاری هامون پیدا میشه .

خلاصه هدف فقط اینه که خوابمون نبره ، همین.اما خداییش هر کس دیگه یی تو کلاسای ما بود همون جلسه اول با گریه از کلاس می زد بیرون آخه شما که نمی دونید این استاده چقدر ما را مسخره می کنه ، اما ما که دیگه پوستمون کلفت شده.
ساعت 2 تا 4 معرفت شناسی داریم که خیلی واحد سختی هست با اینکه تو فلسفه مقدماتی تمام مطالبش را خوندیم اما بازم وقتی استاد یه مطلب رو می نویسه روی تخته و به ما میگه خوب فیلسوف های محترمه نقدش کنید ما فقط بهم دیگه نگاه می کنیم.
بعد چند دقیقه که یخ مغزمون آب میشه و شروع می کنیم حرف زدن معلوم نیست که چی میگیم ، هر چرند و پرندی و هر جفنگی که به ذهنمون میرسه را به اسم نقد و اشکال به نظریه ی روی تخته تحویل استاد میدیم .
گاهی اوقات هم خیلی با اطمینان شروع می کنیم به نقد کردن ،مخصوصا زینب . اما استاد در هز صورت می زنه تو ذوقمون و مسخرمون میکنه.
مثلاً:
استاد یه تعریف از حقیقت نوشت روی تخته: نظریه انسجام گرایان
 حقیقت هر گزاره ای  است که با سایر گزاره های فکری ما انسجام و هماهنگی داشته باشد.
به ما گفت این نظریه را باطل کنید .
حالا ما هر چی می گیم استاد مسخره می کنه . زینب گفت اگه من یه گزاره داشته باشم که دارم که اون با بقیه گزاره ها فرق داره چی؟خوب حرف این ها باطل میشه.
استاد بهش گفت حالا اون یه گزاره ی تو معلوم نیست چی هست ، به جایی بر نمی خوره که . الان وسط خواب و بیداری ، یهو بیدار شدی یه گزاره ساختی اومدی نظریه انسجام گراها را می خوای باطل کنی؟اونا هم برمی گردن بهت میگن برو بگیر بخواب بقیه خوابتو ببین.
خداییش استاد آدمو این جوری ضایع کنه اونم زینب که با اطمینان کامل نقدش را گفت ، آدم قیافش چه شکلی میشه؟
آخرش من این جوری نقدش کردم که استاد اون بقیه ی گزاره های ما با چی هماهنگی دارن ؟ و همین طور اون بقیه با چی؟و خلاصه همین جور دور خودشون می چرخند و به تسلسل می رسند و تسلسل هم که محاله.
استاد خندید و گفت : نه ، معلومه آدمی هم که یهو از خواب بیدار میشه گاهی حرفای خوبی می زنه . اما همش شانسیه.
خوب بچه ها همین نقدی را که گفته شد بنویسید.
منو میگی مونده بودم خوشحال باشم از نقد درستم یا ناراحت باشم از ضایع کردن استاد.
اما ما ها که فقط می خندیم ، پوستمون کلفت شده دیگه.
این که فقط یه نمونه روز خوش اخلاقیش هست.
راستی بعد از کلاس هم با بچه ها رفتیم سینما ، زن ها فرشته اند! امین حیایی توش بازی کرده و نیکی کریمی و بقیه .
اصلا ً از فیلمش خوشم نیومد.اسم فیلم ایرنیکال هستش و کنایه ای.
امروز هم مثلاً قصد داشتم بشینم متون نثر ساده بخونم فردا ساعت 10 امتحان دارم . اما اصلاً حسش نیست . سی دی دیکشنریم هم نمی دونم چی شد تو سی دی رام شکست حالا دیکشنری هم ندارم تو سیستم با کتاب هم که تنبل تر از اونیم که بخوام لغت در بیارم.
کاش الان فردا ساعت 12 بود ، یعنی بعد از امتحان.
کاش...

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 12:59 | لینک ثابت |
سلام

امروز طاهره بهم مسیج داد که من حرمم تو کجایی؟

۱۱ کلاس داشتم .

بهش زنگ زدم و رفتم حرم

طاهره : قزوین زندگی می کنه به همراه شوهرش .

مترجمی می خونه پیام نور قم

بهترین و صمیمی ترین دوسته منه

مثل خواهر می مونیم

خلاصه این آبجی دینی ما امروز امتحان داشته

بهم میگه از جمعه قم بوده اما چون سرش تو کتاب بوده تازه امروز وقت کرده به من خبر بده

خلاصه نیم ساعتی با هم بودیم و یه کمی غیبت خواهر شوهرش و مادر شوهرش و ایضا شوهرش را کردیم

بعدش من رفتم سر کلاسم

قرار شد بهم مسیج بده که می تونه امروز بریم سینما یا که نه؟

من منتظرم فعلا

من طاهره را خیلی دوست دارم . از شوهرش هم بدم می یاد چون طاهره جونمو از من جدا کرده

اما خداییش ۱۳ ماه سالو این طاهره قمه

بگذریم

اگه رفتم سینما خبرشو بهتو میدم

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:42 | لینک ثابت |
 
offshore