تبليغاتX
یکی جلو این روزهای زندگی منو بگیره
امتحان داری فردا صبح اما چاره ای نیست

باید بری خونه خاله که آش بخوری

چرا؟ چون خاله ناراحت میشه؟ نه بابا

چون اگه بمونی خونه کسی نیست که بهت شام بده گشنه می مونی

پس ما رفتیم خونه خاله

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 21:35 | لینک ثابت |
من کی می خوام آدم بشم نمی دونم.شایدم نشم!

از بعد امتحان دوشنبه بیکارم و از شنبه امتحانام مسلسل وار شروع میشه و از همه بدتر اینکه باید تحقیقام را هم ببرم به استادام ارائه بدم.

تمام این روزهای بیکاری را ول گشتم الان ترس برم داشته .

خدایا ... من فردا امتحان دارم و هیچی نخوندم .امتحان پس فردا را بگو ۳۰۰ صفحه نخونده دارم.فرانسه هم که اصلا حرفش را نزن.

الان احساس می کنم تمام غم ها و سختی های دنیا افتاده گردن من.

این نخوندن امتحانا شده مثل بختک .سایش افتاده روم.

احساس خیلی خیلی بدی دارم الان.درمونده شدم و در عین حال هنوزم دست و دلم به درس خوندن نمیره.

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:14 | لینک ثابت |
اووووه

چقدر هوا گرمه

چرا آدمو عروسی دعوت می کنن؟فکر نمی کنن الان وسط امتحانای ماست؟

نه که ما هم خیلی درس می خونیم همین الان از خواب بیدار شدیم.

خوب وقتی تا ۲ شب فوتبال نگاه می کنی همینه دیگه

خوش به حال بچه ها الان رفتن کنکور بدن

من عشق کنکور دادنم اونم نخونده! خیلی حال میده وقتی می یایی خونه و می بینه خیلی ها را درست زدی اون موقع هست که تمام خستگی های ۱۲ ۱۳ سال درس خوندن از تنت در مییاد

دو تا تحقیق نصفه نیمه دارم امیدوارم اونا را تموم کنم تا ظهر

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 10:36 | لینک ثابت |
خوب من دوست داشتم روسیه و اسپانیا فینال به هم دیگه برسن و اون موقع هر کی برد یا باخت خیلی مهم نیست.

اما امشب خوردن به پست همدیگه و من خوشحالم که اسپانیا بردش.

حالا می ترسم که فینال به آلمان ببازه .

نبازه یه وقت؟ 

نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 1:19 | لینک ثابت |
خوب

وقتی برای آبجی کوچیکت خواستگار می یاد اون وقته که می فهمی آره جدی جدی ترشیدی.

 

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |
سلام

خوب باید اینجا یه تبریکی چیزی بگیم اگرچه کسی به ما تبریک نمی گه

خانومای عزیز مادرای مهربون و مخصوصا مامان مهربون خودم روزتون مبارک.

همین جا جا دارد این روز عزیز را به زن داداش بزرگم و زن داداش کوچیکم که چند روزیه به جمع مادران پیوسته و به ابجی بزرگم و اون یکی ابجی بزرگم و بقیه فامیل محترم که اسامی انها در ذهنم نیست تبریک بگم.

من خودم دلم تنگ شده. اگه بگم امروز صبح بازم خوابشو دیدم منو که نمی زنین؟خوب خودش می یاد تو خوابم به من چه

می دونین از همون دفعه قبلی که اینجا نوشتم که بالاخره زنگ زد دیگه باهاش نشده حرف بزنم .اون دو بار بعد اون زنگ زد اما من نشد باهاش حرف بزنم .الان هم دو هفته بیشتره که زنگ نزده.

فکر نمی کنه من دلم تنگ میشه؟یعنی خودش هم دلش تنگ نمی شه دیگه!!!

البته به احتمال قوی نمی دونه امروز تواد حضرت فاطمه هست وگرنه حتما زنگ می زد که حداقل به مامانم تبریک بگه حالا من هیچی.

این یک شنبه خیلی منتظر بودم زنگ بزنه اما نزد امروز که اصلا زنگ نمی زنه.

من عمه شدم هم هنوز خبر نداره که بهم تبریک بگه.

زنگ بزنه باهاش دعوا می کنم حتما.

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:8 | لینک ثابت |
من عمه شدم دوباره.

یه دختر گل و ناز.

۷۵ درصد نوزادان ایرانی از تغذیه انحصاری با شیر مادر محرومند

 

از اسم های پیشنهادی استقبال می شود.

اسم پایه: مرئات

 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 22:49 | لینک ثابت |
 
offshore