if i could catch a rianbow i would do it just for you
and shar with you its beauty, the days your feeling blue
if could build a mountain you could call it your very own
a place to find serenity a place to be alone
if i could take ur trouble i would toss them in the sea
but all these things i am finding are impossible for me
i can not build a mountain or catch you a rainbow but let me what i do best a friend thats always there for you
if i could have a rose for everytime i thought about u. i could walk forever in my gardan
امروز ۲ تا امتحان داشتم پیش خودم گفته بودم که اول میرم دانشگاه نیم ساعته امتحان میدم و یه دربست میگیرم و میرم مدرسه امتحان بعدی.
اما دیشب اونی که بنده این همه وقت منتظر تلفنش بودم زنگ زد و منو گرفت به حرف و دیگه نرسیدم هر دو تا امتحانمو بخونم تازه کلی هم مهمون اومد واسمون.
خلاصه منم بعد تلفن هوایی شدم و دیگه حس درس خوندن پرید.
امروز صبح رفتیم سر جلسه استاد همش دو تا سوال داده بود که زودتر از اینکه اسمتو بنویسی رو برگه جواب اونا رو می تونستی بنویسی!
یعنی اینکه بدون دربست هم می رسیدم به اون یکی امتحان اما چه فایده که هیچی نخونده بودم.؟
امروز ۳ تا از استادامون نمره هامونا دادن.افتضاح نمره دادن!
فقط استاد ادبیات که قربونش برم ۲۰ داده بود بهم.
استاد زبان شناسی که واحد ترجمه هم باهاش داشتیم آخر نامردی نمره داده .یکی را داده ۱۶:۵۰ اون یکی هم ۱۴:۳۰.
منم واسه ۱۴ اعتراض زدم و گفتم این حقم نبوده.
واسه ۱۶ ازش خواهش کردم که بهم نمره بیشتر بده .اعتراض که نکردم فقط خواهش بود.
خلاصه گند زدم و معدلم به ۱۸ نمی رسه.همیشه ادم باید ردیف اول بشینه و دور میز استاد باشه وگرنه عاقبتش میشه مثل من که واسه گرفتن نمره واقعی خودش هم باید به خواهش و تمنا متوسل بشه.
اون یکی امتحانم که ندادم معلوم نیست چی میشه ! ۱ واحد بیشتر نیست اما اگه بهم ۰ بخوان بدن بیچاره شدم خفن!
مهمان ها هم امروز رفتن فقط اومده بودن که من دیشب درس نخونم همین!
خلاصه این که اونی که این همه منتظر زنگشی هی زنگ نمیزنه میزاره دقیقا همون شبی زنگ میزنه که نباید بزنه و بعدش هم میشینه با هیجان واست از کنسرت ولی تعریف میکنه که اون قدر هیجان زدست که نمی تونی بهش بگی الان نه بعدا زنگ بزن.
خلاصه که پشیمونم ولی خودکرده را تدبیر نیست.!!!
نمی خواد تموم بشه؟
دیروز خواستم بخوابم نذاشتن که
کلی هنر کردم ساعت ۱۰ خوابیدم بدون اینمه یه کلمه فرانسه خونده باشم.
صبح ۷ پا شدم رفتم حرم درس خوندم تا ۱ اما تموم کردم دوره هم کردم تازه .خوب شد زودتر بیدار نشدم ها وگرنه کلی حیف می شد.
حالا ۱ و نیم اومدم واستادم سر حجتیه منتظر سرویس دانشگاه.
حالا ۱:۴۵ گذشت سرویس نیومد.
۲ شد نیومد .دیدم نمی شه از امتحان داریم جا می مونیم یه ۶ نفری بودیم. دو تا دربست گرفتیم رفتیم دانشگاه .
دو تا غلط دارم تا حالا.فردا امتحان دارم هیچی نخوندم الان هم می خوام بخوابم هر وقت بیدار شدم بخونم.
یه خبر بد یعنی یه فاجعه:
امتحان شعر ساده که استاد ازمون نگرفته بود و به جاش ازمون تحقیق خواسته بود با مخالفت آموزش رو به رو شده و قراره ۴ شنبه دوباره بریم امتحان بدیم.
حالا کی میشینه دوباره بخونه؟
تازه من ۴ شنبه همون ساعت مدرسه امتحان دارم اونا چی کار کنم؟
خدایا....
اگه بگم داره جونم در می یاد کی باور نمی کنه؟
دیشب همش ۲ ساعت خوابیدم و از صبح تا الان هم دو بار رفتم دانشگاه و برگشتم .واسه یه پرینت گرفتن چه مکافاتی که نکشیدم
تازه آخرش هم از بس آشفته و گیج بودم و عجله داشتم که استاد نره یادم رفت پول پرینتامو حساب کنم ۳۰ صفحه پرینت بود آخه.
فردا یادم باشه برم بدم مسئول سایت.
اما کلا خیالم از بابت تحقیق و ارائش راحت شد
الان میرم میگیرم می خوابم تا ۱۱ شب.بیدار میشم شام و ناهار و صبحونه امروزا یه جا نوش جان می کنم و تا صبح فرانسه می خونم.بازم جای شکرش باقیه که فرانسه ساعت ۲ عصر هستش.
خوب من تا نیفتادم خودم برم لالا کنم.
امری نیست؟

