جای دوری هم نرفته بودیم همین دهات بغلیمون تهران .
می دونین آخه من 4 تا خواهر زاده ناز مامانی تهران دارم به ترتیب یازده ، شش ، دو و نیم و پنج ماهه . کوثر ، محدثه ، هستی ، مشکات .خیلی دلم واسشون تنگ شده بود .خدا امام را رحمت کنه نور به قبرش بباره . تا باشه از این تعطیلی ها.
آبجیام با ما نیومدن آخه کارنامه کوثر را باید می گرفتن . بعدشم 4 تیر روز مادر هست گفتن 2 هفته دیگه می یان تا آخر تیر می مونن شایدم تا آخر تابستون.
اما خیلی خوش گذشت تقریبا تمام آبجیا جمع بودیم به جز یکیمون که مونده بود خونه پیش مامان. دو تا دومادامونو دیوونه کردیم فکر کنم امروز پشت سر ما رفتن امامزاده محلشون نذری بدن.
خیلی دوست دارم وقتی ههممون دور هم جمع هستیم کم پیش می یاد این جوری بشه .گاهی اوقات روزگار یه بلا هایی سرمون میاره که دیگه هیچ وقت تمام اعضای یه خانواده نمی تونن دور هم جمع بشن اونوقته که همه از خاطره ها می گن و فقط حسرت اون روز ها را می خورن.
تو هر لحظه لذت همون لحظه را ببرید و قدرش را بدونید.
چون : ثانیه ها نامردن ، می رن و دیگه بر نمی گردن.
امشب خستم . شاید اگه حسش بود یه خاطره هایی از تهران رفتنمو بنویسم.
هیچ جا خونه نمیشه هیچ جا قم نمیشه.
اتفاق خاصی هم نیفتاده بود . تا لنگه ظهر که خواب بودم عصر هم خالم با جمیع دختراش یورش آورده بودن خونمون حالا چرا الله اعلم!
اتفاق مهم و نادری که دیروز افتاد این بود که من ظرفای عصرونه را شستم .(گوش شیطون کر)
امروز صبح ادیان استاد امتحان نگرفت حیف من که 5 صبح بیدار شدم و خوندمش.
اما عصر استاد امتحان گرفت و منم زودی برگمو جواب دادم و دادم دستش. خودمم واسه پاچه خواری رفتم واسش آب سرد آوردم تا من برگشتم برگمو صحیح کرده بود و گفت کامله از این بیشتر نمی خواستم (پاچه خواری را داشته باشین).
اما امروزبرگشتنی خونه:
من و آبجیم از جلو یه طلا فروشی رد شدیم
وای ی ی ی ![]()
جون به جونمون هم بکنن آخرش دختریم و جامون جلو ویترین طلا فروشی
بگین چی دیدم؟؟؟
کی گفته من امشب خوابم نمی بره ؟ اصلا هم پاهامو به زمین نمی کوبم! گریه؟ اونم من؟![]()
اما انگشتره خیلی قشنگ بود ، انگشتر که نه بیشتر به حلقه شبیه بود .
گرون هم نبود اما به اون قیافه دخترونه و ظریفش با اون نگین خاصش اصلا نمی یومد که بالای 100 تومن باشه. اما بود!
اما چه فایده الان آهی در بساط نیست .
اون از شهریه دانشگاه که تازه دادمش و از این طرف هم می خوام تابستون برم یه مسافرت پر خرج.
پس ول خرجی و الکی خرجی هر دو ممنوع .
اما من اون انگشتره را می خوام . واسه مدل حلقه آیندم ( انشالله)
فقط نگینش را دوست دارم که الماس باشه مثل این فیلم های خارجی .![]()
خل شدی دختر؟
اول یکی را پیدا کن که همینشو واست بخره نگین الماسش پیشکش.
آخرش یکی گیرت می یاد که مجبور میشی بری حلقه بدل بخری اونم با پول خودت مثل این دختره تو فیلم ( هم خونه ).
یعنی هیچ راهی نیست؟![]()
بذار این دفعه زنگ بزنه من باید یه صحبت جدی باهاش بکنم .![]()

