تبليغاتX
یکی جلو این روزهای زندگی منو بگیره
سلام

امروز به دو قسمت تقسیم میشه

از صبح تا ظهرش که خیلی اعصابم خورد شد

از ۷ صبح رفتم مدرسه واسه کلاس تاریخ فلسفه که ۱۱ تا ۱۲ بود

کلی نشستیم با بچه ها غیبت کردیم تا ساعت ۱۱

اما استاد نیومد که

فکرشو بکن من تمام روزم رفت به همین سادگی

زن داداش خوب:

یکی از بچه ها که خواهر شوهر مجردش باهاش زندگی می کنه امروز به همه بچه ها بستنی داد.

مناسبت بستنی: حرفش هست که خواهر شوهر دوستم تابستون کلا بره مسافرت .شایدم دیگه بر نگرده.فقط به مناسبت همین شایعه کوچیک ما امروز بستنی خوردیم.

قرار شد ما دعا کنیم که خواهر شوهرش حتما بره و دیگه هم برنگرده . اون موقع دوستم قول داده واسه همه نفری یه کیلو بستنی سنتی بگیره.

نتیجه: خواهر شوهر های عزیز این قدر زن داداشاتون را جون به لب بکنید که وقتی فقط شایع میشه که چند ماه قراره برین مسافرت زن داداشتون این جوری سور بده به همه.

ادامه روز:

ظهر رفتم بانک که شهریه دانشگاه را واریز کنم و عصر برم واسه انتخاب واحد.حالا هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد که دقیقا چقدر باید شهریه بدم؟؟؟

فیش پر کرده بودم به مبلغ ۳۲۷۰۰۰ تومان.با خودم فکر کردم که ۱۲ واحد که این قدر نمیشه که!زنگ زدم به کوثر اون گفت که ۱۲ واحد میشه ۲۳۷۰۰۰ !!! گیج شدم

دوباره فیش پر کردم و کلی ذوق کردم که ۱۰۰ تومن اضافه اومده.

اما چی جوری؟؟؟

از بس گیج شده بودم موقع پر کردن فیش گوشیمو رو میز جا گذاشتم .پشت سرم یه پسره اومد گوشیمو بهم داد . ازش تشکر کردم و خیلی خونسرد یه نگاهی بهش انداختم. (اصلا به رو خودم نیاوردم که چه پسر خوبی هستی که گوشی N95 دم دستت اومده و آوردی پسش دادی).

خیلی گیجم نه؟؟؟

بعدش اومدم خونه هنوزم داشتم با خودم حساب کتاب می کردم که این ۱۰۰ تومن از کجا اومده به نتیجه یی نرسیدم و سر راه همه را گذاشتم تو حسابم.

دو تا از بچه ها اومده بودن واسه پر کردن فرم انتقالی .از دیشب قرار بود برم ببینمشون. زهرا از مشهد اومده بود و آذر از تهران.

زنگ زدم بهشون دانشگاه نبودن . رستوران با هم قرار گذاشتیم و زود رفتم پیششون .

خیلی خوش گذشت یعد ۶ ۷ ماه.کلی خرت و پرت خوردیم .اما من هر چی پول داشتمو صبح گذاشته بودم تو حسابم (خیلی خرم نه؟)

با کمال پر رویی گذاشتم بچه ها حسابم کنن با اینکه اونا مهمون بودن و من مثلا میزبان!!!

کلی با هم عکس گرفتیم . گشتیم و بعدش آذر رفت تهران و زهرا خوابگاه و منم خونه.

دانشگاه هم نرفتم .الانم می خوام واسه امتحان فردا بشینم بخونم.

اووووووه

چقدر نوشتم

من دیوونم هر چی به ذهنم میرسه در جا می نویسم تو چرا نشستی همه را خوندی؟آره با توام . تو!!! 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 18:54 | لینک ثابت |
 
offshore