جزوه زهرا پیشم بود بهش زنگ زدم که بیاد حرم ازم بگیره کلی شرمنده شدم هم خودش خواب بود هم شوهرش .( ساعت ۹)
حالا تا ۱۲ موندم حرم اما این دختره نیومد اومدم بیرون بهش زنگ زدم گفت دارم می یام. منم ایستگاه اتوبوس منتظرش واستادم خسته بودم حسابی . گفتم الان که اومد جزوشو میدم و میرم خونه . گشنه هم بودم چون صبحونه نمی خورم من.
حالا اومده . به من میگه فاطی یه دقیقه بیا این طرف . رفتم میگه می یای بریم دانشگاه . ؟
چرا؟
بریم سایت من تحقیقمو انجام بدم تو را خدا بیا دیگه ! من بلد نیستم با کامپبوتر کار کنم . با اینترنت که اصلا . بیا دیگه !
منم که دل نازک !!!
باهاش رفتم دانشگاه . سایت تا ۲ تعطیل بود رفتیم کتابخونه مجبورم کرد بشینم باهاش ۲ تا درسو بخونم با اون خستگی.
رفتیم سایت واسش مطلب در آوردم و مرتب کردم و صفحه بندی و ....
دو سری پرینت گرفتیم ازش و اومدیم که بیایم خونه.
تا سرویس بیاد گیر داده بیا یه درس دیگه بخونیم .
خدایااااااااا!
یه سر هم رفتم خوابگاه خلاصه کنستانتین را دادم به دوستم . ارائه خدمات باید کامل باشه دیگه !!!خلاصه بنویسی اما نیای تحویل بدی !!!خیلی رو داری واقعا!
رسیدم خونه ساعت ۴ . خسته گشنه . دیدم آبجیم با یکی از دوستای مشترکمون نشستن دارن فیلم نگاه می کنن. خلاصه گشنگی یادمون رفت نشستیم به فیلم.
ساعت یه ربع به ۷ حمیده (دوست مشترک) گیر داده اگه دربست بگیریم به سانس ساعت ۷ می رسیم .
زن ها فرشته اند!
که تصویب نشد اما گیر داد که بریم بیرون . منم به زور با خودشون بردن .
تا ساعت ۹ بیرون بودیم و می تونین تصور کنین من چه شکلی شده بودم . فقط داشتم خودمو یه جوری می کشوندم جلو که وسط خیابون ولو نشم.
خدایا !!!!!
چی میشه از اول بگم نه؟
نمی دونم چرا هیچ کی فکر نمی کنه منم جون دارم . درس دارم. تحقیق دارم. امتحان دارم . از همه مهم تر از گونه ی آدمی زادان هستم!!!
هستم آیا؟

